کتاب تسلط بر هوش مصنوعی

تسلط بر هوش مصنوعی: مقدمه

تاریخ انتشار زمان مطالعه17 دقیقه نویسندهmobin_khayati
تسلط بر هوش مصنوعی
۱۴۰۵.۰۶.۲۸
بازگشت به یادداشت‌ها

مقدمه:

لحظه روشنایی هوش مصنوعی

 

آن‌ها را «لحظه‌های روشنایی» می‌نامند: لحظاتی که یک ایده از گوشه‌های تاریک ناخودآگاه به‌طور ناگهانی سر برمی‌آورد و به شکلی ملموس و تقریباً فیزیکی ظاهر می‌شود. این لحظه‌ها نه تنها برای افراد، بلکه برای جوامع نیز رخ می‌دهند؛ لحظات شهودی عمومی که مرز میان یک عصر و عصر دیگر را مشخص می‌کنند. این لحظه‌ها زمانی اتفاق می‌افتند که یک فناوری با دستگاه یا نرم‌افزاری پیوند می‌خورد که افراد عادی، بدون نیاز به دانش تخصصی، می‌توانند از آن استفاده کنند و به واسطه آن، نگاهی تازه به آینده پیدا کنند.

خود لامپ روشنایی نیز چنین لحظه‌ای را رقم زد. در ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹، توماس ادیسون[1] کلیدی را در آزمایشگاهش در منلو پارکِ نیوجرسی[2] زد و لامپ رشته‌ای او دنیای جدیدی را روشن کرد: دنیایی که دیگر بر پایه گاز یا بخار نبود، بلکه با نیروی برق کار می‌کرد. مخترعان و دانشمندان در هر دو سوی اقیانوس اطلس نزدیک به یک دهه در تلاش بودند تا برق را تجاری‌سازی کنند. اما بسیاری از اختراعات آن‌ها صنعتی، فنی یا پیچیده بودند. لامپ روشنایی اما چیز دیگری بود؛ وسیله‌ای که هرکس می‌توانست در دست بگیرد، تماشا کند و بفهمد.

در سه دهه گذشته، ما شاهد سلسله‌ای از این لحظات روشنایی در فناوری دیجیتال بوده‌ایم: اینترنت پیش از مرورگر وب وجود داشت، اما تنها پس از عرضه Netscape Navigator در سال ۱۹۹۴ بود که عصر اینترنت به معنای واقعی آغاز شد. پخش‌کننده‌های MP3 پیش از ظهور آیپاد[3] در سال ۲۰۰۱ وجود داشتند، اما آیپاد بود که انقلاب موسیقی دیجیتال را جرقه زد. گوشی‌های هوشمند نیز پیش از آیفونِ اپل[4] در سال ۲۰۰۷ وجود داشتند، اما پیش از آیفون، «برنامه‌ای برای آن وجود نداشت.»

در ۳۰ نوامبر ۲۰۲۲، هوش مصنوعی لحظه روشنایی خود را تجربه کرد. در این روز، OpenAI  از ChatGPT رونمایی کرد.

من به عنوان یک روزنامه‌نگار، از سال ۲۰۱۶ درباره هوش مصنوعی گزارش می‌نویسم و شاهد پیشرفت مستمر این فناوری بوده‌ام. هوش مصنوعی همیشه موضوعی جذاب برای مدیران تجاری و متخصصان فناوری بوده است، اما تا پیش از ChatGPT هرگز در کانون توجه عمومی قرار نگرفته بود. برای کسانی که از نزدیک این فناوری را دنبال می‌کردند، پیشرفت‌ها معمولاً تدریجی به نظر می‌رسید. وقتی ChatGPT عرضه شد، فکر کردم که احتمالاً یک گام دیگر به جلو است. به هر حال، این مدل به نظر تفاوت چندانی با Instruct GPT نداشت، مدلی از OpenAI که تقریباً یک سال پیش از آن عرضه شده بود.

من درباره Instruct GPT نوشته بودم. این مدل بهبودیافته‌ای از مدل زبان GPT-3 بود. Instruct GPT نسبت به GPT-3 راحت‌تر از طریق دستورات متنی یا «پرامپت[5]» کنترل می‌شد. همچنین احتمال کمتری داشت که محتوای نژادپرستانه، جنسیت‌زده، یا سایر مطالب مضر تولید کند. این مدل می‌توانست کارهای مختلفی در حوزه زبان طبیعی انجام دهد: از ترجمه گرفته تا خلاصه‌سازی و حتی کدنویسی. اما Instruct GPT تقریباً هیچ تأثیری بر گفتگوهای عمومی نداشت.

وقتی ChatGPT عرضه شد، از غافلگیری مردم شگفت‌زده شدم. اما نباید چنین احساسی می‌داشتم. فرم‌ها یا همان واسط‌هایی که ما از طریق آن‌ها با یک فناوری تعامل می‌کنیم، اهمیت دارند؛ مثل نوار جستجوی گوگل، OpenAI با رابط ساده چت‌بات خود به فرمولی برنده دست یافت. این برای من نیز یک لحظه روشنایی بود.

در بیشتر دهه گذشته، پیشرفت‌های هوش مصنوعی در حوزه‌های محدود رخ می‌داد. بسیاری از دستاوردهایی که پیش از ChatGPT پوشش داده بودم، مربوط به نرم‌افزارهایی بودند که می‌توانستند انسان‌ها را در بازی‌ها شکست دهند. برای مثال، آزمایشگاه پیشرفته هوش مصنوعی گوگل، یعنی DeepMind، نرم‌افزاری به نام AlphaGo ایجاد کرد که در مارس ۲۰۱۶ قهرمان جهان، «لی سدول[6]»، را در بازی استراتژیک باستانی Go شکست داد. این دستاورد نقطه عطفی در علوم کامپیوتر بود: بازی Go به قدری تعداد حرکات ممکن زیادی دارد که یک الگوریتم نمی‌تواند با محاسبه همه آن‌ها، مانند شطرنج، تصمیم‌گیری کند. در عوض، باید بر اساس احتمالات، آموخته‌شده از بازی‌هایی که انجام داده است، بهترین حرکت را انتخاب کند.

اما بازی‌ها فقط بازی هستند. هرچند می‌توانند نماینده مهارت‌هایی باشند که ما دوست داریم یک سیستم هوش مصنوعی به آن‌ها دست پیدا کند، ذاتاً بازی‌ها بسیاری پیچیدگی‌های زندگی واقعی را کنار می‌گذارند. در صفحهGo، همه‌چیز سیاه و سفید است و هر دو بازیکن موقعیت تمام سنگ‌ها را می‌بینند.

دیپ‌مایند بعدها سیستمی از هوش مصنوعی را معرفی کرد که توانست بهترین بازیکنان انسانی را در یک بازی ویدیویی پیچیده به نام StarCraft II شکست دهد؛ دنیایی خیالی که شباهت بیشتری به واقعیت پیچیده و آشفته ما داشت. OpenAI، قبل از توسعه ChatGPT، تیمی از ایجنت‌های مجهز به هوش مصنوعی ایجاد کرد که توانستند یک تیم از بازیکنان انسانی را در بازی ویدیویی سریع و پرهیجان Dota 2 شکست دهند. اما این موفقیت‌ها چندان تأثیری شبیه به روشن شدن چراغ در ذهن مردم نداشت. افراد کمی با بازی‌هایی مثل StarCraft II یا Dota 2 آشنا بودند و نرم‌افزاری که بر این بازی‌ها مسلط شده بود، کاربردی در دنیای واقعی پیدا نکرد.

پیش از ChatGPT، هوش مصنوعی اغلب در پشت صحنه کار خود را انجام می‌داد. مثلاً به محصولات آشنا کمک می‌کرد تا فیلمی را پیشنهاد دهند یا فردی را در عکس‌های شبکه‌های اجتماعی تگ کنند. این مدل‌های هوش مصنوعی چشمگیر بودند، اما فناوری‌هایی عمومی و چندمنظوره به حساب نمی‌آمدند و اکثر مردم هم محصولات مبتنی بر آن‌ها را «هوش مصنوعی» تلقی نمی‌کردند. حتی وقتی برای نوشتن مقاله‌ای درباره یکی از این پیشرفت‌های محدود هوش مصنوعی به سردبیرانم پیشنهاد می‌دادم، گاهی با بی‌اعتنایی از کنار آن می‌گذشتند و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، حق داشتند. این نوع هوش مصنوعی با آن چیزی که در فیلم‌ها دیده بودیم فاصله زیادی داشت؛ چه هوش شرور و هوشمند HAL 9000 در فیلم ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی، چه کامپیوتر خوش‌نیت سریال پیشتازان فضا، یا حتی دستیار دیجیتالی جذاب فیلم Her در سال ۲۰۱۳.

این وضعیت در سال ۲۰۱۸ شروع به تغییر کرد؛ زمانی که پژوهشگران هوش مصنوعی در زمینه مدل‌های زبانی بزرگ، یعنی فناوری‌ای که ChatGPT بر پایه آن ساخته شده، پیشرفت‌های سریعی داشتند. این پیشرفت‌ها نشان دادند که یک سیستم هوش مصنوعی به اندازه کافی بزرگ، که فقط برای پیش‌بینی کلمات در یک جمله آموزش دیده باشد، می‌تواند برای کارهای مختلفی مانند ترجمه، خلاصه‌سازی و پاسخ به سوالات استفاده شود. پیش از آن، برای هرکدام از این قابلیت‌ها، به یک سیستم هوش مصنوعی جداگانه نیاز بود. در دنیای هوش مصنوعی، این یک پیشرفت بزرگ محسوب می‌شد و من درباره تأثیر بالقوه آن بر دنیای کسب‌وکار برای بلومبرگ[7] و سپس مجله فورچون[8] مقاله نوشتم. اما حتی در آن زمان، این فناوری در پس‌زمینه نرم‌افزارهای موجود قرار داشت. چون به شکلی ساده و کاربرپسند در دسترس عموم نبود، بیشتر مردم و حتی بسیاری از متخصصان، به سختی می‌توانستند بفهمند دنیا چقدر در آستانه تغییر قرار گرفته است.

این تمایل به نادیده گرفتن پیشرفت‌های هوش مصنوعی یک اسم دارد: اثر تسلر[9]. این اصطلاح از لری تسلر[10]، دانشمند علوم کامپیوتر، گرفته شده که به شوخی گفته بود: «هوش مصنوعی همان چیزی است که هنوز انجام نشده است.» به گفته او، وقتی کاری به کمک هوش مصنوعی انجام می‌شد، آن مهارت را از تعریف «هوش» حذف می‌کردیم؛ یعنی کیفیتی مبهم که به ترکیبی انسانی از توانایی‌ها نیاز داشت و به نظر می‌رسید همیشه خارج از دسترس نرم‌افزارها باشد.

با ChatGPT، هوش مصنوعی نه‌تنها از اثر تسلر عبور کرد، بلکه پا را فراتر گذاشت. ناگهان مردم دریافتند که هوش مصنوعی به نقطه عطفی رسیده است که می‌توانستید با آن صحبت کنید و پاسخی منطقی و با اعتمادبه‌نفس (هرچند نه همیشه درست) می‌داد. می‌توانستید از آن بخواهید براساس مواد داخل یخچال‌تان دستور پخت غذا بدهد. می‌توانستید از آن بخواهید خلاصه‌ای از جلسه شما بنویسد، آن هم نه فقط به صورت متن عادی، بلکه اگر می‌خواستید حتی به صورت شعر! می‌توانستید از آن ایده‌هایی برای بهبود کسب‌وکارتان یا راهنمایی برای درخواست افزایش حقوق بخواهید. می‌توانست برایتان وب‌سایت بسازد یا نرم‌افزاری اختصاصی بنویسد که داده‌ها را مدیریت و تحلیل کند. وقتی با دیگر مدل‌های تولیدکننده هوش مصنوعی ترکیب می‌شد، می‌توانست تصاویری خلق کند از هر آن چیزی که برایش توصیف می‌کردید. حالا هوش مصنوعی داشت واقعاً به جایی می‌رسید. این همان چیزی بود که به هوش مصنوعیِ کوبریک[11] یا پیشتازان فضا[12] نزدیک‌تر بود.

نگرش ما نسبت به این فناوری، یک شبه از بی‌تفاوتی به حیرت تغییر کرد. این لحظه چه معنایی داشت؟ چه آینده‌ای با ورود هوش مصنوعی رقم می‌خورد؟ آیا اصلاً آینده‌ای برایمان باقی می‌ماند؟ اظهارات ترسناک کم نبودند؛ بعضی از آن‌ها حتی از سوی مدیران و محققانی مطرح شد که خودشان در خط مقدم این فناوری بودند: اینکه هوش مصنوعی می‌تواند ۳۰۰ میلیون شغل را در سراسر جهان از بین ببرد؛ اینکه ChatGPT مانند یک «بمب هسته‌ای جیبی» است که در میان مردمی بی‌خبر منفجر شده؛ اینکه این فناوری آموزش را نابود خواهد کرد؛ اعتماد را از بین خواهد برد؛ دموکراسی را نابود خواهد کرد؛ و حتی، همان‌طور که سم آلتمن[13]، یکی از بنیان‌گذاران و مدیرعامل OpenAI، با جمله معروف هشدار داد: اگر مراقب نباشیم، هوش مصنوعی می‌تواند «همه چراغ‌ها را خاموش کند»،

این کتاب تلاشی است برای پاسخ دادن به سوالات فراوانی که ChatGPT مطرح کرده است. در جریان تحقیق برای نوشتن آن، به این نتیجه رسیدم که بسیاری از نگرانی‌ها و حتی وحشت‌های اخلاقی که در مواجهه با انقلاب هوش مصنوعی شاهد هستیم، شباهت زیادی به واکنش‌هایی دارد که با ورود فناوری‌های پیشین مثل چاپ، تلویزیون و اینترنت دیده شده بود. برخی از ترس‌های مربوط به هوش مصنوعی به آغاز عصر کامپیوتر بازمی‌گردد، در حالی که برخی دیگر با ظهور اینترنت، جی‌پی‌اس، شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های همراه به‌وجود آمده‌اند. از نحوه مواجهه جمعی ما با چالش‌های این اختراعات پیشین درس‌های مهمی می‌توان آموخت؛ از تغییراتی که در ما به وجود آمد و شاید مهم‌تر از آن، تغییراتی که رخ نداد.

هوش مصنوعی نوعی شتاب، گسترش و در مواردی تشدید روندهایی است که فناوری‌های پیشین آغاز کردند. در مسائلی مانند انزوای اجتماعی یا بی‌اعتمادی به رسانه‌ها، هوش مصنوعی تفاوتی از جنس شدت دارد، نه لزوماً ماهیت. اما این فناوری در سه جنبه کلیدی با نوآوری‌های پیشین تفاوت دارد.

نخست، هوش مصنوعی یک فناوری بسیار عمومی‌تر از بیشتر فناوری‌هایی است که تاکنون با آن‌ها روبه‌رو بوده‌ایم. این فناوری بیشتر به اختراعاتی چون نوشتن، ذوب فلزات یا برق شبیه است تا تلفن، اتومبیل یا حتی هواپیما. برخی از متفکران هوش مصنوعی گفته‌اند که ممکن است این «آخرین اختراعی» باشد که بشر نیاز به ساخت آن داشته باشد. دلیل این ادعا آن است که هوش مصنوعی می‌تواند ابزار لازم برای خلق تمام فناوری‌های آینده را در اختیار ما بگذارد. این فناوری پتانسیل تأثیرگذاری بر تقریباً هر جنبه‌ای از جامعه را دارد.

دوم، سرعت پیشرفت و پذیرش هوش مصنوعی بسیار بیشتر از فناوری‌های پیشین است. ChatGPT تنها در عرض یک ماه به ۱۰۰ میلیون کاربر رسید؛ رکوردی که فیس‌بوک[14]، به‌عنوان سریع‌ترین محصول نرم‌افزاری مصرفی پیشین، در چهار و نیم سال به آن دست یافت. هزینه‌ها برای این فناوری در حال افزایش است و بیش از نیمی از شرکت‌های Fortune 500[15] قصد دارند فناوری‌هایی شبیه ChatGPT را در چند سال آینده پیاده‌سازی کنند. این سرعت اهمیت دارد زیرا به ما انسان‌ها زمان کمتری می‌دهد: زمان کمتری برای سازگاری با واقعیت جدیدی که هوش مصنوعی در حال خلق آن است، زمان کمتری برای تأمل درباره پیامدهای هوش مصنوعی و چگونگی مدیریت آن و زمان کمتری برای اقدام، پیش از آنکه خیلی دیر شود و آسیب‌های کوچک و بزرگ پدیدار شوند.

در نهایت، هوش مصنوعی، بیش از هر فناوری دیگری، مستقیماً تصوری که از خود داریم را نشانه می‌گیرد؛ همان تصور از هوش و خلاقیتی که ما را به‌عنوان گونه‌ای یگانه تعریف می‌کند. زمانی که ابزارهایی مثل مته بخار جایگزین نیروی انسانی شدند، ارزش قدرت جسمانی انسان کاهش یافت. اما قدرت جسمانی هیچ‌گاه ویژگی غالب ما نبود. مدت‌هاست می‌دانیم موجوداتی وجود دارند که از ما سریع‌تر می‌دوند، بهتر از ما از درخت بالا می‌روند، در شنا کردن از ما ماهرترند و قدرت جسمانی بیشتری دارند. اما هیچ‌چیز نمی‌توانست از ما باهوش‌تر باشد.

ریزپردازنده‌ها و نسل‌های قبلی نرم‌افزارها می‌توانستند برخی از توانایی‌های شناختی ما را به چالش بکشند: مثلاً محاسبات را سریع‌تر و دقیق‌تر از ما انجام می‌دادند و هر فرآیند تکراری را سریع‌تر و بی‌نقص‌تر انجام می‌دادند. اما در نهایت، ما بودیم که آن فرآیندها را طراحی می‌کردیم. این کامپیوترها هیچ‌گاه توانایی‌های اصلی ذهن ما را به چالش نکشیدند. اما هوش مصنوعی، استدلال، اختراع راه‌های جدید برای حل مشکلات، قدرت خلاقیت ما برای بیان ایده‌ها و احساسات به روش‌های نو و تقریباً همه‌چیز را به چالش می‌کشد.

همین امر است که آن را چنین عمیق و در عین حال نگران‌کننده می‌کند و باعث می‌شود با ترکیبی از شیفتگی و ترس به آن نگاه کنیم. برای اولین بار در تاریخ، ممکن است در موقعیتی قرار بگیریم که دیگر هوش برتر روی سیاره نباشیم. این تغییر، هرچند گیج‌کننده است، اما آینده‌ای سرشار از امکانات را نیز نوید می‌دهد.

اگر انتخاب‌های درستی در طراحی و سیاست‌گذاری‌ها داشته باشیم، هوش مصنوعی می‌تواند به همه ما قدرتی فراتر از تصور ببخشد. می‌تواند بار وظایف تکراری را از دوش ما بردارد و ما را قادر سازد سریع‌تر و هوشمندتر کار کنیم. این فناوری می‌تواند انفجاری بی‌سابقه در بهره‌وری ایجاد کند و رشد اقتصادی را تسریع بخشد. برخلاف ترس برخی معلمان و والدین، ممکن است آموزش را نابود نکند، بلکه به هر یک از ما یک معلم خصوصی در جیب‌مان هدیه دهد. هوش مصنوعی می‌تواند مرزهای علم و پزشکی را گسترش دهد، درمان‌های جدید ارائه کند و پزشکی را شخصی‌سازی کند.

هوش مصنوعی به ما کمک خواهد کرد که درک بهتری از شیمی، زیست‌شناسی و حتی تاریخ و پیشاتاریخ خود پیدا کنیم. به نظارت بر سیاره‌مان و حفظ تنوع زیستی کمک خواهد کرد و به ما امکان می‌دهد انرژی‌های تجدیدپذیر را کارآمدتر استفاده کنیم. می‌تواند برای بسیاری از ما همراهی دائمی فراهم کند و شاید حس تنهایی را کاهش دهد، همچنین به کسانی که در تعاملات اجتماعی مشکل دارند کمک کند تا مهارت‌های خود را بهبود بخشند. اگر به درستی استفاده شود، حتی می‌تواند دموکراسی ما را تقویت کند.

اما در این میان، خطرات جدی نیز وجود دارد. اگر انتخاب‌های اشتباهی داشته باشیم، هوش مصنوعی ممکن است ما را، چه به‌صورت فردی و چه جمعی، تضعیف کند. مهارت‌های اجتماعی ما ممکن است تحلیل برود. در محیط کار، ممکن است به‌جای آنکه ارباب ماشین باشیم، به خدمتگزاران بی‌اختیار و بی‌انگیزه آن تبدیل شویم. بدون اقدام درست دولت‌ها، نابرابری بدتر و قدرت بیشتر متمرکز خواهد شد. انفجار محتوای مصنوعی می‌تواند اعتماد را از بین ببرد و پارچه از پیش آسیب‌دیده دموکراسی ما را به‌کلی از هم بدرد. مصرف انرژی هوش مصنوعی ممکن است به تلاش‌های ما برای مبارزه با تغییرات اقلیمی آسیب بزند. این فناوری ممکن است به مهندسی سلاح‌های بیولوژیکی کمک کند یا جنگ‌ها را برای غیرنظامیان و سربازان کشنده‌تر کند. در دستان نادرست، می‌تواند به ابزاری برای ترور تبدیل شود. اگر تصمیمات مربوط به تسلیحات هسته‌ای را به‌طور کامل خودکار کنیم، این خطر می‌تواند به نابودی جهان بینجامد. هوش مصنوعی فوق‌العاده‌ای که در آینده ممکن است پدید آید، حتی می‌تواند تهدیدی برای بقای گونه انسانی باشد.

در صفحات پیش رو، همچنین با استدلال‌هایی درباره تأثیرات هوش مصنوعی مواجه خواهید شد که به‌اندازه روایت‌های مربوط به پایان دموکراسی یا حتی پایان دنیا توجه عمومی را جلب نکرده‌اند. یکی از مهم‌ترین این مسائل، تهدیدی است که هوش مصنوعی برای ذهن‌های ما و نحوه تفکرمان ایجاد می‌کند. نباید اجازه دهیم توانایی شناختی هوش مصنوعی باعث کاهش توانایی‌های شناختی ما شود.

یکی دیگر از خطرات مهم که کمتر مورد بحث قرار گرفته، این است که هوش مصنوعی ممکن است همدلی را از جایگاه محوری که در تصمیم‌گیری‌ها باید داشته باشد، کنار بزند. در نهایت، این فناوری می‌تواند شکاف‌های نژادی و طبقاتی را که پیش از این جامعه ما را آزار می‌داد، تشدید کند. در نقطه مقابل، فرصت‌هایی نیز وجود دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شوند. همان‌طور که هوش مصنوعی ممکن است نابرابری را تشدید کند، این فرصت را نیز فراهم می‌کند که افراد بیشتری را به طبقه متوسط وارد کنیم، به مردم کمک کنیم کسب‌وکارهای جدیدی ایجاد کنند و به کارآفرینان تبدیل شوند. این فناوری می‌تواند شکوفایی خلاقیت و فرهنگ را به همراه داشته باشد و یادگیری را بهبود بخشد و دانش فردی و جمعی ما را گسترش دهد.

این بررسی از هوش مصنوعی با مروری مختصر بر تاریخچه آن آغاز می‌شود تا توضیح دهد چگونه به آستانه این عصر جدید رسیده‌ایم. سپس به تأثیرات هوش مصنوعی خواهیم پرداخت، از تغییرات عمیقی که ممکن است در نحوه تفکر ما ایجاد کند شروع کرده و به بررسی تأثیر آن بر روابط اجتماعی، مشاغل، شرکت‌ها و اقتصاد کلان می‌پردازیم. از آنجا به بازنگری نقش هوش مصنوعی در هنر و فرهنگ، علم و پزشکی می‌پردازیم. همچنین با نقش پیچیده این فناوری در تلاش‌هایمان برای پایداری، خطرات پیش روی دموکراسی و تهدید استفاده غیرمحدود از هوش مصنوعی در سیستم‌های تسلیحاتی روبه‌رو خواهیم شد.

در نهایت، به امکان انقراض بشریت به دلیل هوش مصنوعی خواهیم پرداخت. در تمام این ابعاد، هوش مصنوعی سوالات ناخوشایندی را درباره اصالت، اعتماد و آنچه فیلسوفان هستی‌شناسی (باورهای ما درباره وجود و واقعیت) و شناخت‌شناسی (چگونگی شکل‌گیری این باورها) می‌نامند، مطرح می‌کند.

در آینده‌ای که با هوش مصنوعی هدایت می‌شود، باید بر حفظ تمایز میان اصالت و عدم اصالت (میان شبیه‌سازی چیزی و خود آن چیز) پافشاری کنیم. هوش مصنوعی در تقلید بسیار ماهر است، چه در تقلید از درک، نوشتن، تفکر یا خلاقیت. اما در بیشتر موارد، از انجام واقعی این کارها ناتوان است و احتمالاً همیشه چنین خواهد بود. این فناوری می‌تواند جنبه‌های کلیدی انسانیت ما را تکمیل و گسترش دهد، اما نباید تصور کنیم که می‌تواند جایگزین ما شود. باید به یاد داشته باشیم که قدرت اصلی هوش مصنوعی در این است که توانایی‌های طبیعی ما را ارتقا دهد، نه جایگزین آن‌ها شود.

در این کتاب، امیدوارم مسیری را روشن کنم که به آینده‌ای فوق‌العاده‌ای منتهی شود که هوش مصنوعی می‌تواند برای ما فراهم کند. اما این مسیر باریک است. باید با دقت گام برداریم. باید با دقت در ساخت مدل‌های هوش مصنوعی و همچنین نحوه تعامل خود با آن‌ها عمل کنیم.

در نهایت، استفاده از هوش مصنوعی به ما بستگی دارد. ما به‌عنوان یک جامعه باید انتخاب‌هایی کنیم؛ تصمیماتی که به‌ندرت در عرصه عمومی، چه در کمپین‌های سیاسی و چه در تماس‌های مالی شرکت‌ها، بحث می‌شوند. تنها این انتخاب‌های دقیق می‌توانند تضمین کنند که هوش مصنوعی مهارت‌های انسانی ما را تکمیل کند، نه جایگزین آن‌ها شود. سیاست‌های دولتی و شرکتی تأثیر حیاتی بر اثرات هوش مصنوعی خواهند داشت. که در سراسر این کتاب، به برخی از این سیاست‌ها اشاره می‌کنم.

بیش از قابلیت‌های خود مدل‌های هوش مصنوعی، نحوه تعامل دقیق ما با این نرم‌افزار اهمیت خواهد داشت. برای درست انجام دادن این کار، باید به بینش‌های پژوهشگرانی که در زمینه تعامل انسان و کامپیوتر و سوگیری‌های شناختی انسان تخصص دارند، به اندازه تلاش کسانی که در حال ساخت مدل‌های هوش مصنوعی قدرتمندتر هستند، اهمیت بدهیم.

انسان‌ها باید هم‌تیمی‌های هوش مصنوعی باشند، نه صرفاً بازبینان خروجی‌های آن. باید اصرار داشته باشیم که فرآیندها، نه فقط نتایج، اهمیت دارند و این فرآیندها باید شامل همدلی باشند؛ درک متقابل که از تجربه زیسته افراد نشأت می‌گیرد.

به‌عنوان انسان، این هدیه‌ای ارزشمند و ماندگار است که داریم. این اساس اخلاقیات ماست و چیزی است که هوش مصنوعی احتمالاً هرگز نخواهد داشت. نباید اجازه دهیم شتاب ما برای پذیرش کارایی فنی هوش مصنوعی، همدلی را که انسانی‌ترین ویژگی ماست، از جایگاه برجسته‌اش در تمدن ما کنار بزند. حفظ این ستاره راهنما آسان نخواهد بود. اما اگر بتوانیم، موفق به مهار هوش مصنوعی خواهیم شد.

[1] Thomas Edison
[2] Menlo Park
[3] iPod
[4] Apple
[5] Prompt Engineering
[6] Lee Sedol
[7] Bloomberg
[8] Fortune
[9] Tesler Effect
[10] Larry Tesler
[11]  هوش مصنوعی کوبریک به فیلم سینمایی A.I. Artificial Intelligence اشاره دارد که در سال ۲۰۰۱ ساخته شد. این پروژه ابتدا توسط استنلی کوبریک آغاز شد و پس از درگذشت او، توسط استیون اسپیلبرگ تکمیل گردید.
[12] Star Trek
[13] Sam Altman
[14] facebook
[15] فهرستی از ۵۰۰ تا از بزرگ‌ترین شرکت‌های آمریکایی از نظر درآمدزایی می‌باشد.
نوشته‌ای ازmobin_khayati

درباره فناوری، هوش مصنوعی، کسب‌وکار و کیفیت تصمیم‌گیری.

یادداشت بعدی برای خواندن