در این مقاله روش اسمارت رو میگیریم زیر کتک و تا دلمون خنک بشه، کتکش میزنیم. چرا؟ دلیلش رو بعدا بهتون توضیح میدم؛ شما با من همراه باشید تا اول بدونید این مدل هدفگذاری یعنی چی و به چه دردی میخوره، بعد آماده باشین تا بریم به دعوا با حامیان این مدل هدفگذاری

 

خب این نوع از هدفگذاری واسه خیلیا خیلی جذابه و سنگش رو به سینشون میزنن چون پارامتر های خفنی رو در برمیگیره و تو نگاه منطقی خیلی خفن دیده میشه؛ در زیر به هر کدوم از مولفه ها نگاه میندازیم و بررسیشون میکنیم.

مشخص (Specific)

در این بخش ما هدف خودمون رو باید بسیار واضح و شفاف بیان کنیم و از هر گونه ابهام و گنگ بودنی دوری کنیم، چون شفافیت در هدف مارو یه قدم به رسیدن بهش نزدیکتر میکنه؛ (اگه یه مثال بزنم: هدف نامشخص: من یه ماشین باید بخرم / هدف مشخص: من باید یه لامبورگینی اونتادور سیاه با رگه های قرمز کناره در هاش بخرم)
ما برای اینکه به شفافیت هدفمون کمک کنیم باید از خودمون چند تا سوال بپرسیم:

  • چه کسی؟: کی تو این هدف درگیره؟
  • چه چیزی؟: چیو باید به دست بیارم؟
  • کجا؟: یه مکان رو باید انتخاب کنم!
  • کِی؟: تا چه بازه ی زمانی باید بهش برسم؟
  • چرا؟: خب اگه به این هدف برسم چیا رو بدست میارم؟ اصلا منفعتش واسه من چیه؟

قابل اندازه گیری (Measurable)

به هرچی که دوست دارین برسین یه سانتیمتر وصل کنید و باهاش مسیرتون رو اندازه بگیرید، یعنی بدونید که چقدر از مسیر رو طی کردید و چقدر از مسیرتون مونده. اینکه بگید من تو مسیرم خوشحال هستم واسه این بخش نیست و اینجا باید شواهد واقعی داشته باشید که بشه دید، شنید یا لمسش کرد. اگه اهدافتون خیلی گندس اون رو به قسمت های کوچکتر تقسیم کنید و برای هر قسمت یه سانتیمتر وصل کنید. اینکه بدونید مسیرتون درسته یا نه چند تا سوال از خودتون بپرسید

  • چقدر؟ 
  • چه اندازه؟
  • چطور بفهمم که رسیدم؟!

دست یافتنی (Attainable)

وقتی برای خودتون هدفی انتخاب میکنید باید جوری باشه که بشه بهش دست یافت یعنی جوری نشه که چیزی رو بخوایین که دست یافتن بهش محال باشه؛ مثلا شخصی که میخواد یک تریلیون دلار در بیاره باید به این فکر کنه که ثروتمند ترین فرد جهان الان داراییش 200 میلیارد دلاره؛ خب اره میشه به این مقدار رسید ولی کمی دور از دسترسه یا یه مثال باحالتر از وارن بافت که میگه با 9 تا زن نمیشه 1 ماهه بچه به دنیا آورد. خلاصه هرچیزی که میخوایین رو باید با زمان، پول، استعداد، امکانات و .. بسنجید و اصلا ببینید میشه به چنین چیزی دست پیدا کرد یا نه؟

واقع گرایانه (Realistic)

هر چیزی که بشه بهش فکر کرد رو میشه بهش رسید، دیر و زود داره ولی سوخت و ساز نداره؛ مهم نیست خواسته هاتون چقدر بلندپروازانه و جاه طلبانه باشه مهم اینه در حد خواسته هاتون تلاش کنید و انگیزتون رو از دست ندید. آدما های زیادی اهدافی داشتند که برای بقیه غیر ممکن بود ولی این افراد خواسته هاشون رو ممکن کردن؛ ولی اگه قرار نیست در حد خواسته هاتون تلاش کنید بهتره خواسته هایی داشته باشید که رسیدن بهشون آسونه و واقع گرایانه باشه. تو این مسیر باید خودتون راهتون رو باور داشته باشید و اصلا به حرف های منفی بقیه گوش ندین.

محدوده زمانی مشخص (Time Bound)

کل این 4 بخش که مرور کردیم به کنار اگه در این بخش کوتاهی کنید براتون خطرناکه؛ چون اگه تایمون رو کوتاه در نظر بگیرید و بعد رسیدن تاریخ مقرر و نرسیدن شما به هدفتون شما دچار افسردگی میشین و کارتون تمومه و اگه تاریخ مقرر رو بلند در نظر بگیرید بهانه هاتون برای تنبلی زیاد میشه و زود زود با اینکه وقت زیادی دارم، وقتتون رو هدر میدین. پس باید تایمی که قراره با تلاش به خواستتون رو برسید رو منطقی و درست در نظر بگیرید.

یه مثال میزنم برای درک بهتر این مدل هدفگذاری: خب من دوست دارم کسب و کار خودمو تو اینستاگرام راه بندازم و دفتر توسعه فردیم رو تو اینستاگرام بفروشم (باور کنید تبلیغ نیست و همین به ذهنم اومد) بریم برای پر کردن پارامتر هامون.

مشخص: من دفتر توسعه فردی که برای برنامه ریزی 1 ماهه طراحی کردم رو میخوام از طریق اینستاگرامم بفروشم.

قابل اندازه گیری: هدف اولیم فروش 2 دفتر تو روز هستش و قراره اولین فروشم رو دقیقا سه روز بعد آماده سازی پیج و شروع تولید محتوام داشته باشم.

دست یافتنی: قراره تو روز یه ویدیو در مورد مزایای توسعه فردی و با برنامه بودن بزارم و به بقیه یاد بدم که میشه با برنامه ریزی درست به اهداف خودشون برسن و در کنارش به دوستام بگم که تبلیغم رو بکنن.

واقع گرایانه: چون دفتر جوری طراحی شده که فرد قبل خواب برنامه های فرداشو بنویسه و روز بعد قبل خواب داستان روزش رو ثبت کنه، باعث میشه استفاده کننده 1 ماه وارد یه روتین خاص بشه و با برنامه بودن رو تبدیل به عادت کنه. پس طبق این شاید مردم ازش استقبال کنن و تو یه سال بتونم هزار تا دفتر بفروشم.

محدوده زمانی مشخص: خب برای هزار تا دفتر تو یه سال باید هر روز حداقل 2 تا دفتر بفروشم و تو سال 3 تا تخفیف ویژه بزارم و تو هر تخفیف تقریبا 100 تا دفتر بفروشم

خب تا اینجا با این مدل هدفگذاری آشنا شدین دیگه تقریبا؛ تا اینجا که باحال بود و انصافا یه مدل هدفگذاری خیلی عالی و منطقی دیده میشه. خب دقیقا مشکل هم همینجاست این مدل هدفگذاری واقعا عالیه و خیلی منطقیه و چون منطقیه تبدیل شده به مشکل؛ خیلی از آدما احساسی هستند و این مدل هدفگذاری برای آدمای منطقی طراحی شده و آدمای احساسی زیاد با این مدل هدفگذاری کنار نمیان. یا آدمای تنبلی هم که دوست دارند هدفگذاری کنن این روش براشون خیلی خشن هستش و اگه تو مسیر کوتاهی کنند این مدل میزنه پس کلشون و افسردشون میکنه